کتاب سنگفرش هر خیابان از طلاست (مسیری به سمت کسب موفقیت حقیقی) به انگلیسی (Every street is paved with gold) اثر کیم وو چونگ (kim Woo- Choong) ترجمۀ فاطمه محسنی انتشارات یوشیتا
معرفی کتاب سنگفرش هر خیابان از طلاست:
با این کتاب کارآفرین شوید
این کتاب، منبعی مفید و انگیزشی برای افرادی است که به دنبال دستیابی به موفقیت در زندگی هستند. نویسنده که خودش یک کارآفرین موفق است، با بیان تجربیات و چالشهای زندگیاش به شما کمک میکند تا با برنامهریزی و تلاش به زندگی دلخواهتان دست پیدا کنید. او داستانهایی از موفقیتهای خود و دیگران را به اشتراک میگذارد که میتواند بهعنوان الگویی برای شما عمل کند. تعهد به کار سخت، داشتن نگرش مثبت و خودباوری ازجمله عواملی است که وی با تأکید بر آنها مسیر رسیدن به اهدافتان را برایتان آسان میکند.
معرفی کامل سنگفرش هر خیابان از طلاست:
کتاب سنگفرش هر خیابان از طلاست، اثر کیم وو چونگ، داستانی الهامبخش دربارۀ موفقیت، تلاش و روحیه کارآفرینی است. این کتاب به تجربیات و چالشهای شخصی نویسنده در طول زندگیاش پرداخته و روایت میکند که چگونه به یکی از بزرگترین کارآفرینان کره جنوبی تبدیل شد. در این اثر، کیم نهتنها داستان خود را به اشتراک میگذارد، بلکه نکات و درسهای ارزشمندی در مورد کار سخت، اراده و مواجهه با موانع زندگی ارائه میدهد.
در این کتاب، نویسنده به توصیف زندگی در دورههای مختلف میپردازد و شرایط اجتماعی و اقتصادی کره جنوبی را به تصویر میکشد. او به عنوان یک جوان با رویای بزرگ و آرزوهای ناامیدکننده، از سختیها و تلاشهای اولیۀ خود صحبت میکند و نشان میدهد که چگونه با پشتکار و نوآوری توانسته است به قلههای موفقیت برسد. در این کتاب، کیم همچنین به اهمیت ایجاد روابط انسانی، اعتماد به نفس و کار تیمی اشاره میکند و تأکید میکند که این عوامل میتوانند در دستیابی به موفقیتهای بزرگ نقش کلیدی ایفا کنند.
این کتاب بهخوبی میتواند الهامبخش افراد جوانی باشد که در جستوجوی راههایی برای رسیدن به موفقیت هستند. پیامهای مثبت و آموزندۀ آن، در کنار داستانگویی قوی، این اثر را به منبعی ارزشمند تبدیل کرده است که نهتنها در زمینه کسب و کار، بلکه در جنبههای مختلف زندگی نیز قابل کاربرد است. این کتاب به تمامی کسانی که به دنبال انگیزه و انگیزهبخشی در زندگی خود هستند، توصیه میشود.
قسمتهایی از کتاب:
-
زمانی که مردم از من دربارۀ سرگرمیهایم میپرسند، معمولاً دستپاچه میشوم، چون نمیتوانم یک «سرگرمی» مشخص را نام ببرم، بهویژه اگر «سرگرمی» چیزی باشد که فقط برای گذراندن وقت انجام میشود. اگرچه گاهی اوقات «گو» بازی میکنم؛ اما نمیتوانم آن را سرگرمی بنامم، چون این کار بیاحترامی به بازیکنان حرفهای خواهد بود که آن را چیزی فراتر از گذران وقت میدانند. من هرگز گلف بازی نکردهام یا به تئاتر یا کنسرت نرفتهام.
اگر مجبور باشم بگویم از چه چیزی لذت زیادی میبرم، باید اعتراف کنم که آن چیز کار است. البته هرگز مجبور نبودهام خود را وادار به کار کنم و هیچکس هم تاکنون من را مجبور نکرده است. بااینحال، اگر سرگرمی چیزی است که به شما شادی و رضایت میبخشد، سرگرمی من کار است. اگر یک تاجر همزمان کار خود را انجام دهد و لذتی مشابه با یک سرگرمی از آن ببرد، کسبوکار او بهتدریج رشد خواهد کرد و امکانات کاریاش گسترش خواهد یافت.
-
در هر زمینهای، فرصتهایی پنهاناند و این شما هستید که باید آنها را کشف کنید. زندگی درهایش را به روی کسانی میگشاید که مثبتاندیش، بااعتمادبهنفس و پرانرژی باشند. کسانی که با شهامت با زندگی روبهرو میشوند. به گفتۀ رابرت شولر: «هرآنچه که امروز داریم، رسیدن به آنها، زمانی غیرممکن بهنظر میرسید.» اگر مردم همچنان آن چیزها را غیرممکن میپنداشتند، امروز پنیسیلین، هواپیما و بسیاری از امکانات دیگر را که اکنون بدیهی میپنداریم، نداشتیم. همۀ اینها به لطف کسانی خلق شد که به خودشان و تواناییهایشان ایمان داشتند و این افراد همچنان درحال شکل دادن به تاریخ جهاناند.
در مقابل، افراد منفینگر، کوتهبین و کسانی که زود تسلیم میشوند، هرگز به چیزی دست نخواهند یافت. تمام درهای زندگی به روی آنها بسته میماند. این درحالی است که همین افراد نیز توانایی عملکرد مثبت را دارند؛ اما آن را درنمییابند و با شیوهای سطحی به زندگی ادامه میدهند. هیچچیز بیثمرتر از آن نیست که کسی توانایی تبدیل شدن به موسیقیدانی بزرگ را داشته باشد؛ اما آن را نبیند و زانوی غم بغل بگیرد که چرا توانایی تبدیل شدن به یک نقاش بزرگ را ندارد!
من باور دارم که انسانها با ظرفیتهایی بسیار بالایی به دنیا میآیند و برای بهکارگیری آن ظرفیتها آفریده شدهاند. بهره نبردن از آن تواناییها، نهتنها برای خود فرد؛ بلکه برای جامعه نیز زیانبار است. باید آنچه را که میخواهید انجام دهید، در ذهن مجسم کنید؛ اگر ذهنتان را به آن معطوف کنید، آن را انجام خواهید داد. -
کسی که فقط برای افزون نمودن ثروت خود زندگی میکند، هرگز شادی واقعی را نخواهد شناخت، چون طمع مادی حدومرزی نمیشناسد. مردی را در نظر بگیرید که سالها سخت کار کرده و درنهایت خانهای خریده است. او با خرید این خانه ثروتمندتر شده و تا مدتی خوشحال است؛ اما بهزودی متوجه خانههای بزرگتر و بهتر در اطرافش میشود و طمع او را وامیدارد که خانۀ بزرگتری را تصاحب کند. چنین فردی تا وقتی اسیر مالکیت است، هرگز طعم خوشبختی را نخواهد چشید. زندگیِ آکنده از نارضایتی و حرص، شادیبخش نیست. بهراستی هدف زندگی در انباشت داراییها یافت نمیشود. تفاخر به میزان داراییها حماقت است، چون نشان میدهد افتخار دیگری ندارید. اگر قرار است به داراییهایتان افتخار کنید، باید به کیفیت آنها و نحوۀ استفاده از آنها ببالید، نه کمیتشان. کسی که ثروتی انباشته است؛ اما نمیداند چگونه آن را برای دیگران به کار گیرد، درواقع فقیر است. در مقابل، کسی که داراییاش کمتر است؛ اما میداند چگونه آن را به نفع دیگران استفاده کند، ثروتمند واقعی است.

دربارۀ نویسنده، کیم وو چونگ:
کیم وو چونگ، نویسنده و کارآفرین کرهای است، که بیشتر به عنوان بنیانگذار و مدیر ارشد اجرایی گروه دوو، یکی از بزرگترین گروههای صنعتی کره جنوبی، شناخته میشود. او در دهه ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ میلادی، دوو را به عنوان یک شرکت تجاری بینالمللی راهاندازی کرد و تا اواخر دهه ۱۹۹۰ به رشد و گسترش این گروه کمک کرد. تجربیات او الهامبخش بسیاری از کارآفرینان و مدیران در سراسر جهان است.

فهرست مطالب:
- نظرات خوانندگان
- مقدمه
- بخش یک: رؤیاپردازی
- فصل اول: تاریخ متعلق به رؤیاپردازان است
- فصل دوم: فلسفۀ زندگی من
- فصل سوم: رؤیاهای خلاقانه داشته باشید
- فصل چهارم: کار، سرگرمی من است
- فصل پنجم: جهان بزرگی در انتظار شماست
- فصل ششم: اقلیت خلاق
- فصل هفتم: چه کسی نبوغ خفته را بیدار خواهد کرد؟
- فصل هشتم: خوشبختی واقعی چیست؟
- فصل نهم: مدیریت براساس رسیدن به اهداف، کافی نیست
- فصل دهم: درسی در تصمیم گیری
- فصل یازدهم: سخت ترین فروشی که انجام دادم
- فصل دوازدهم: چگونه از جلسه های طولانی کاری اجتناب کنیم؟
- فصل سیزدهم: هیچ کس از روی زمین غذا نمی خورد
- فصل چهاردهم: چرا مدیران را از درون شرکت ارتقا می دهم؟
- فصل پانزدهم: چگونه بهترین دستیار را بیابیم؟
- فصل شانزدهم: با کارمندی که پول شرکت را در قمار می بازد، چه باید کرد؟
- فصل هفدهم: چگونه مدیران تنبل را پرانرژی کنیم؟
- فصل هجدهم: اهمیت نوآوری و چگونگی انجام آن
- فصل نوزدهم: فکر کنید خودتان صاحب شرکت هستید
- فصل بیستم: از سندرم «کافی بودن » پرهیز کنید
- فصل بیست ویکم: چگونه بازارهای جدید سودآور را برگزینیم؟
- فصل بیست ودوم: راهی مطمئن برای کسب سود
- بخش دو: رشد کردن
- فصل بیست وسوم: فرصت ها از دل سختی ها زاده می شوند
- فصل بیست وچهارم: تلاش کنید بهترین باشید
- فصل بیست وپنجم: چطور بیشترین استفاده را از زمان ببریم؟
- فصل بیست وششم: چگونه جادوگر شویم؟
- فصل بیست وهفتم: تمرینی برای تقویت اعتمادبه نفس
- فصل بیست وهشتم: فرمول محرمانۀ من برای تندرستی
- فصل بیست ونهم: چهار روش برای یافتن بزرگ ترین معلم خود
- فصل سی ام: شش کلید موفقیت در آغاز یک کسب وکار
- فصل سی ویکم: فقط تجسم کنید که چه می خواهید به دست آورید
- فصل سی ودوم: چگونه به رقیبان خود نگاه کنیم؟
- فصل سی وسوم: خطر رضایت زدگی
- فصل سی وچهارم: نصیحتی به جوانان
- فصل سی وپنجم: جهان از آن توست
- فصل سی وششم: افرادی که بیشترین تأثیر را بر من داشتند
- فصل سی وهفتم: درسی از دنیای عنکبوت ها
- بخش سه: رهبری
- فصل سی وهشتم: چه چیزی شخصیت یک رهبر را می سازد؟
- فصل سی ونهم: پول بی طرف است
- فصل چهلم: مدیرعامل ایدئال
- فصل چهل ویکم: هنر پول درآوردن و درست خرج کردن
- فصل چهل ودوم: چرا مدیران باید پایین تر از سطح توان مالی خود زندگی کنند؟
- فصل چهل وسوم: چرا مانند دیوانه ها کار می کنم؟
- فصل چهل وچهارم: افتخار به عرق ریختن در آفریقا
- فصل چهل وپنجم: آیا کار سخت به زندگی خانوادگی آسیب می زند؟
- فصل چهل وششم: پاداش
- فصل چهل وهفتم: چیزی که هرگز نباید آن را از دست بدهید
- فصل چهل وهشتم: وادار کردن افراد عادی به انجام کارهای فوق العاده
- فصل چهل ونهم: ثروتمندان، مشکل اصلی یک جامعۀ مصرف گرا هستند
- فصل پنجاهم: آیا آمریکا روحیۀ پیش گامانه اش را از دست داده است؟
- فصل پنجاه ویکم: چرا نمی توان با زیان رساندن به دیگران سود برد؟
- فصل پنجاه دوم: هشت گام من برای یک زندگی پربار





نقد و بررسی وجود ندارد.