عضویت در سیستم کتابفروش‌شو!
٪50 تخفیف

کتاب کوری

  • نویسنده: ژوزه ساراماگو
  • مترجم: صدیقه اوشنی
شناسه محصول: 9786225911345 دسته‌بندی‌ها: ,

قیمت اصلی: ۴,۱۵۰,۰۰۰ ریال بود.قیمت فعلی: ۲,۰۷۵,۰۰۰ ریال.

موجود در انبار

torobpay
هر قسط با ترب‌پی: ۵۱۸,۷۵۰ ریال
۴ قسط ماهانه. بدون سود، چک و ضامن.
۲۰۷,۵۰۰ ریال هدیه خرید بعدی

تمام کتاب‌های عرضه‌شده در فروشگاه اینترنتی یوشیتا نسخه‌ی اصلی و دارای ضمانت اصالت و سلامت فیزیکی هستند.
در صورت عدم رضایت، تا ۷ روز پس از خرید امکان بازگشت وجه برای شما فراهم است.

  • ارسال به سراسر کشور
  • پشتیبانی ۲۴ ساعته، ۷ روز هفته
  • 7 روز ضمانت بازگشت و تعویض کالا
  • تضمین اصالت و کیفیت کالا
  • تحویل در کمترین زمان
برچسب‌ها:

کتاب کوری به انگلیسی (Blindness) اثر ژوزه ساراماگو (Jose Saramago) ترجمۀ صدیقه اوشنی انتشارات یوشیتا 

معرفی کتاب کوری:

یک جامعۀ شهری مدرن و پیشرفته را در نظر بگیرید که ناگهان تمام ساختارهای زندگی جمعی آن از بین می­رود و همه به سرنوشتی ذلت­بار و رقت­انگیز دچار می­شوند. تمدنی که دارای بافت­های پیشرفته است و در طول قرن­ها، توسعه و تکامل یافته و با این حال، در تأمین نیازهای اولیۀ انسان هنگام بروز بحران درمانده است. انسان­های به­ظاهر متمدنی که وقتی مجبور می­شوند در آسایشگاه روانی کنار هم زندگی کنند، کم­کم خوی حیوانی خود را نشان می­دهند؛ از سوی دیگر، این کتاب، دولت­مردان و سیاست­مدارانی را به تصویر می­کشد که مدعی تأمین آسایش مردم هستند، درحالی‌که نسبت به سرنوشت آنها بی­تفاوت­اند. این رمان، استعاره­ای است از «عدم­توانایی دیدن»؛ به این معنی که وقتی ارزش­های زندگی از بین می­رود، کرامت انسانی روزبه­روز بیشتر مورد حمله قرار می­گیرد. وقتی جهل و نادانی در جامعه گسترش می­یابد، حتی معدود افراد روشنفکر هم، مانند افراد کوته­بین و ناآگاه رفتار می­کنند.

کوری را می­توان یک کتاب انتقادی نسبت به هنجارهای اجتماعی دنیای مدرن در نظر گرفت. نثر دشوار ساراماگو و ­استفاده نکردن از علائم نقطه­گذاری و پاراگراف­بندی­های معمول، نشان از سردرگمی و بی­هویتی افراد دارد و دنیای پیچیدۀ کورها را کورتر نشان می­دهد؛ درواقع، سبک نوشتاری او به ما کمک می­کند که سرگشتگی آدم­های رمان را بهتر درک کنیم. شخصیت­هایی که نام ندارند و فقط براساس شغل یا ویژگی­های ظاهری­شان در داستان شناخته می­شوند و این نشان از بی­هویتی آنها دارد. قطعاً این داستان فلسفی، شما را به­شدت تحت تأثیر قرار خواهد داد و مدت­ها فکرتان را مشغول خواهد کرد.

 

قسمت‌هایی از کتاب:

  • وجدان اخلاقی که خیلی از افراد بی­فکر آن را بیهوده خوانده­اند و بسیاری دیگر آن را رد کرده­اند، چیزی است که وجود دارد و همیشه وجود داشته است. چیزی نیست که فیلسوفان دوران چهارم آن را اختراع کرده باشند، آن هم زمانی که روح انسان، چیزی جز یک گزارۀ مبهم به شمار نمی­آمد. با گذشت زمان و تکامل اجتماعی و تبادل ژنتیکی، وجدان­مان را با سرخی خون و اشک چشم نشان می­دادیم و گویی این هم کافی نبود، چون چشمان­مان را به آینه­ای روبه درون تبدیل کردیم؛ درنتیجه آنچه را در دل داشتیم و سعی می­کردیم به زبان انکار کنیم، بدون قیدوشرط به ما نشان می­داد. ملاحظات کلی را هم باید به اینها اضافه کرد. شرایط خاصی که پشیمانی حاصل از ارتکاب برخی اعمال شیطانی را در نفوس ساده، اغلب به­عنوان ترس اجدادی قلمداد می­کند، و نتیجه این می­شود که آدم زبان­باز، بدون رحم و مروت، دوبرابر آنچه استحقاقش را دارد، مجازات می­شود.

  • اولین مرد کور اعتراض کرد که زنش به این ننگ تن نمی­دهد و دلیلی ندارد به خاطر هر چیزی خودش را در اختیار مردان غریبه قرار دهد، چون نه خودش تمایلی به این کار دارد و نه او اجازه می­دهد، شرافت قیمت ندارد و اگر قرار باشد هر روز به اینها امتیاز بدهند، دیگر زندگی معنای خود را از دست خواهد داد. دکتر از او پرسید، در این وضعیت فلاکت­بار که از گرسنگی جان­شان به لب رسیده، تا گردن در کثافت فرورفته­اند، شپش از سروکول­شان بالا می­رود و از دست ساس و کک در امان نیستند، دنبال کدام معنی می­گردد. من هم دلم نمی­خواهد زنم برود؛ اما چه کسی به خواستۀ ما اهمیت می­دهد، خودش اعلام آمادگی کرده و تصمیم گرفته برود، من غرور مردانه­ام را می­شناسم، این چیزی که ما غرور مردانه می­نامیم و اگر بعد از این همه خفت و خواری چیزی از آن باقی مانده باشد، می­دانم که به غیرتم برمی­خورد، همین الان هم غرورم جریحه­دار شده و گریزی نیست؛ اما اگر می­خواهیم زنده بمانیم، این تنها راه­حل موجود است. اولین مرد کور با خشونت گفت، هرکس طبق اصول اخلاقی خودش پیش می­رود، نظر من این است و قصد تغییر آن را هم ندارم. دختر عینکی گفت، بقیه نمی­دانند چند زن توی این بخش هستند، پس زنت را برای استفادۀ انحصاری خودت نگه دار، ما هم نان هردوی­تان را می­دهیم، خیلی دوست دارم بدانم آن موقع نظرت دربارۀ شرافت و مردانگی چیست و چطور آن غذا از گلویت پایین می­رود. اولین مرد کور جواب داد، موضوع این نیست، حرفش را نیمه­تمام گذاشت، درواقع اصلاً نمی­دانست موضوع چیست، چیزهایی هم که قبلاً گفته بود، چیزی بیش از عقاید مبهم نبود، عقایدی که به دنیای دیگری تعلق داشت، بدون شک، کاری که باید انجام می­داد این بود که دستش را به­سوی آسمان بلند کند و بر بخت و اقبالش لعنت بفرستد که باید خفت و خواری چنین شرمی را تحمل می­کرد و به خرج زن­های دیگران زنده می­ماند. البته اگر بخواهیم دقیق­تر بگوییم، به خرج زن دکتر، چون غیر از دختر عینکی که ازدواج نکرده و آزاد بود و از سبک زندگی­اش هم اطلاعات کافی در دست داریم، بقیه شوهر نداشتند و اگر هم داشتند، آنجا نبود. سکوتی که بعد از حرف ناتمام اولین مرد کور حکمفرما شد، انگار منتظر کسی بود که یک­بار برای همیشه آن را تمام کند، برای همین کسی که باید حرف می­زد، زبان گشود. او کسی نبود جز زن اولین مرد کور که با صدایی لرزان گفت، من با بقیه فرقی ندارم، هر کاری بقیه بکنند، من هم می­کنم. شوهرش حرف او را قطع کرد و گفت، تو کاری را می­کنی که من می­گویم، این­قدر به من دستور نده، این حرف­ها هیچ فایده­ای ندارد، تو هم مثل من کوری، این کار بی­شرمانه است، زن گفت، بسیار خب، به خودت بستگی دارد که بی­شرمانه رفتار کنی یا نه، از این به بعد غذا نمی­خوری، پاسخ بی­رحمانه­ای بود، آن هم برای زنی که تا امروز همواره مطیع شوهرش بود و به او احترام می­گذاشت.

  • ظاهراً ورود این همه آدم کور حداقل یک مزیت یا بهتر بگوییم، دو مزیت داشت. اولین مزیت، ماهیت روان­شناختی داشت، چون بین اینکه مدام منتظر ورود افراد جدید باشی و اینکه بدانی دیگر ظرفیت ساختمان پر است و قرار نیست کسی به جمع اضافه شود، فرق زیادی هست؛ اینکه بدانی از این به بعد می­توانی با هم­بندهای خودت روابط عمیق­تری برقرار کنی و بدون ایجاد مزاحمت از سوی تازه­واردان که مدام مجبورت می­کردند کانال­های ارتباطی را عوض کنی، به این زندگی یکنواخت ادامه بدهی. مزیت دوم، ماهیت عملی، مستقیم و اساسی داشت، چون مقامات خارج از آنجا، اعم از نظامی و غیرنظامی، فهمیده بودند تهیۀ غذا برای سی­چهل نفر آدم که کم­وبیش آرام و مطیع بودند و به علت کم بودن تعدادشان، اشتباهات گاه­وبیگاه و تأخیرهای مداوم در تحویل غذا را تحمل می­کردند، با مسئولیت ناگهانی و پیچیدۀ تهیۀ غذا برای دویست­وچهل نفر آدم با خلق­وخوهای متفاوت و مزاج و پیشینۀ متفاوت، بسیار فرق دارد. توجه داشته باشید، دویست­وچهل نفر آدم، گفتنش با زبان آسان است، حداقل بیست نفر هم بودند که تخت گیرشان نیامده بود و روی زمین می­خوابیدند. به­هرحال، باید قبول می­کردند که سیر کردن سی نفر آدم با جیرۀ ده نفر، مثل سیر کردن دویست­وشصت نفر با جیرۀ دویست­وچهل نفر نیست. تفاوت تقریباً نامحسوس است. این افزایش مسئولیت و شاید ترس از بروز هرگونه شورش و اغتشاش، باعث تغییر رویه از سوی مقامات شد و دستور دادند غذا به­موقع و به اندازۀ کافی توزیع شود.

  • اولین مرد کور فکر می­کرد بالاخره شک و تردیدش برطرف شده که ناگهان داخل پلکش سیاه شد، با خودش فکر کرد، خوابم برده است؛ اما نه، خواب نبود، هنوز صدای زن دکتر را می­شنید، پسرک لوچ سرفه کرد، بعد ترس و وحشت تمام وجودش را فراگرفت، فکر کرد کوری­اش به نوع دیگری تبدیل شده و از زندگی در کوری سفید به کوری سیاه رسیده است، از ترس بدنش به لرزه افتاد، زنش پرسید، چه شده، مرد بدون آنکه چشمانش را باز کند با لحن احمقانه­ای گفت، من کور هستم، انگار می­خواست خبر جدیدی بدهد، زن به­آرامی او را در آغوش گرفت و گفت، نگران نباش، همۀ ما کوریم، کاری هم از دست­مان برنمی­آید، من همه چیز را سیاه دیدم، فکر کردم خوابم برده؛ اما خواب نبودم، من بیدارم، باید بخوابی، فکرش را نکن و بخواب. مرد از این حرف آزرده شد، به­شدت احساس ناراحتی و اندوه می­کرد، آن­وقت زنش می­گفت باید بخوابی. عصبانی شده بود و می­خواست جواب تندی به زنش بدهد که ناگهان چشمانش را باز کرد و متوجه شد که می­بیند. او می­دید و فریاد زد، می­بینم. اولین فریادش را با لحنی ناباورانه سر داد؛ اما فریاد دوم و سوم و فریادهای بعدی دیگر جای شکی باقی نگذاشت، می­بینم، می­بینم، مثل دیوانه­ها زنش را در آغوش کشید، بعد به­طرف زن دکتر دوید و او را بغل کرد، اولین­بار بود که او را می­دید؛ اما می­شناخت، بعد هم دکتر، دختر عینکی و پیرمرد با چشم­بند سیاه، دیگر هیچ تردیدی وجود نداشت، پسرک لوچ را هم بغل کرد، زنش پشت سر او راه می­رفت، نمی­خواست او را رها کند، مرد هم مدام برمی­گشت و زنش را در آغوش می­گرفت، بعد رو کرد به دکتر و گفت، من می­بینم، می­بینم، آقای دکتر، او را با عنوان شغلی­اش صدا زد، کاری که مدت­ها بود انجام نمی­دادند، دکتر پرسید، واضح می­بینی، مثل قبل، هیچ اثری از سفیدی باقی نمانده، نه، اصلاً، حتی احساس می­کنم از قبل هم بهتر می­بینم و این چیز کمی نیست، چون من هرگز عینک نمی­زدم. بعد دکتر جسارت به خرج داد و حرفی را که همه می­خواستند بگویند به زبان آورد، احتمالاً به پایان این کوری نزدیک شده­ایم، ممکن است همۀ ما دوباره بینایی­مان را به دست آوریم، زن دکتر با شنیدن این حرف­ها زد زیر گریه، باید خوشحال می­شد؛ اما گریه می­کرد، چه عکس­العمل عجیبی، البته که خوشحال بود، فهمیدنش خیلی راحت است، او گریه می­کرد چون مقاومت روحی­اش درهم شکسته بود، به طفل تازه­متولدی می­مانست که این گریه، اولین صدای ناخودآگاه او بود.

 

کتاب کوری
مقدمه مترجم کتاب کوری

 

دربارۀ نویسنده، ژوزه ساراماگو:

ژوزه ساراماگو نویسنده و شاعر پرتغالی است. او یکی از مهم‌ترین و تأثیرگذارترین نویسندگان قرن بیستم به شمار می‌رود و در سال 1998 جایزه نوبل ادبیات را دریافت کرد. وی به مسائل اجتماعی، سیاسی و انسانی توجه ویژه‌ای داشت و نقدهایی به نظام‌های سیاسی و اجتماعی ارائه می‌داد. موضوعاتی مانند هویت، وجود، مرگ و خداوند از جمله مباحث مورد علاقه او بودند.

آثار ساراماگو به زبان‌های مختلفی ترجمه شده و تأثیر زیادی بر ادبیات معاصر داشته است. او به عنوان یکی از برجسته‌ترین نویسندگان پرتغال و ادبیات جهانی شناخته می‌شود.

ژوزه ساراماگو
ژوزه ساراماگو
وزن 290 گرم
ابعاد 21 × 14 × 1 سانتیمتر
انتشارات

یوشیتا

شابک

9786225911345

قطع

رقعی

جلد

شومیز

نویسنده

مترجم

صدیقه اوشنی

مناسب برای

بزرگسالان

صفحات

272

نقد و بررسی ها

نقد و بررسی وجود ندارد.

افزودن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

موجود در انبار

سبد خرید

سبد خرید شما خالی است.

ورود به سایت
دانلود کاتالوگ محصولات
کتاب کوری
کتاب کوری

قیمت اصلی: ۴,۱۵۰,۰۰۰ ریال بود.قیمت فعلی: ۲,۰۷۵,۰۰۰ ریال.

موجود در انبار